فلسفه هنر در عرفان ابن عربی

دکتر نصرالله حکمت

دکتر نصرالله حکمت

فرشاد نوروزی
حمید احدزاده
«چیزی که کی یر که گور را یک فیلسوف خوب می سازد همان نیست که کارنپ را یک فیلسوف خوب می سازد.»(مصاحبۀ پاتنم، در: پایل (ویراستار)، 67و 68)

از این پس می توانید مجله فلسفه نو را از طریق پست سفارش دهید فقط کافی است مبلغ 2700 تومان به
شماره کارت 6037991328716372
و اطلاعات زیر را برای ما ارسال نمایید.
نام و نام خانوادگی ، شماره پرداخت و تاریخ پرداخت ، آدرس دقیق پستی ، کد پستی (الزامی) ، شماره تماس
هـــمــــــــین!
مجله فلسفه نو از مقاله های تحقیقی و از نوع تحلیلی اصیل که در
آن به ارائه مطلب یا نظریه ای بدیع در زمینه های تخصصی فلسفه پرداخته شده
باشد استقبال می کند. لازم به ذکر است که ترجمه نیز پذیرفته می شود.
محققان محترم می توانند مقالات خود را در زمینه زیبایی شناسی برای مجله فلسفه نو ارسال نمایند.
پیش از ارسال مقاله این صفحه را بدقت مطالعه بفرمایید
خواهشمندیم اساتید و محققانی که بر ما منت مینهند و این مجله را شایسته انتشار مقالات و یادداشتهای ارزشمند خود میدانند، آثار خود را از طریق ایمیل mag@new-philosophy.ir برایمان ارسال نمایند تا در معرض توجه و بهرهمندی خوانندگان مجله قرار گیرد.
سایت فلسفه نو
شروین طاهری
(( انسان حیوان ناطق است )) این گفتار کهن که ازارسطو مانده ، نمایان کننده ی ارزش زبان در نزد آدمی است . اصلا تفکر چیزی جز بیان درونی نیست .
اما زبان این ابزار دقیق چرا اینقدر با انسان و جهان اش بازی می کند ؟ چرا آدمیان هر آنچه می شنوند ، آن طور که می خواهند تفسیر می کنند ؟ مگر این کلمات چه جادویی دارند که دو گانه یا حتی چند گانه شنیده می شوند ، حال آن که صورتی یکسان دارند ؟ آنچه برجسته ترین پرسش قرن بیستم را مصروف خویش داشت چیزی جز همین ابزار ساده نبود.
ارتباط و همبستگی این دستگاه ساده با جهان چگونه است ، و چگونه جهان از طریق آن منتقل می گردد ؟ اگرچه در پهنه ی این قرن شاهد انقلابات سترگی در دیگر متعلقات انسان بوده ایم ، اما بی شک بازگشت به دم دستی ترین ابزار بشر شاهکار فلاسفه ی اروپایی بوده است .
اچ.پی.گریس
پیتر.اف.استراسون
اچ. پی. گریس (H. P. Grice)، عضو شورای
مدیریت دانشکده سنتجان دانشگاه آکسفورد و پیتر. اف. استراسون (Peter. F.
Strawson) استاد فلسفه دانشگاه آکسفورد بودند، سمتهایی که تا هنگام
بازنشستگی آنها ادامه داشت. گریس و استراوسون در این نوشتار درصدد ابطال
عقیده کواین (Quine) هستند. کواین بر این باور است که تمایز تحلیلی ترکیبی
(analytic synthetic distinction) معتبر نیست. استدلال آنها در برابر
کواین این است که اگر ایده ترادف (the idea of synonymy) بیمعنا است، در
این صورت ایده معناداری نیز اساساً بیمعنا است. گریس و استراسون استدلال
میکنند که کواین نتوانسته است اثبات کند مفهوم تحلیلیّت (analycity)
بیهوده و بیمعنا است.
پروفسور کواین در مقاله «دو حکم جزمی تجربهگرایی» تمایز فرضشده میان
گزارههای تحلیلی و ترکیبی (analytic and synthetic statements) و دیگر
ایدههای مربوط به آنها را نقد میکند و میگوید قائل به چنین تمایزی
نیستیم. قصد داریم اثبات کنیم که نقدهای وی از این تمایز، ردّیه او را
توجیه نمیکند…
منبع: مجله ذهن – زمستان 1383 – شماره 20
{این مقاله در فرهنگنامه تخصصی فلسفه و دانشنامه ویکی پدیا نیز به ثبت رسیده است.}
سایت فلسفه نو
دونالد دیویدسِن (Donald Herbert Davidson)*
نویسنده: جف مپلس
مترجم: مریم پیردهقان (عضو هیئت علمی سایت فلسفه نو)
دونالد دیویدسن (دیویدسون) یکی از مهم ترین فلاسفه ی نیمه ی دوم قرنِ بیستم بود، با پذیرش و نفوذی که شاید از فیلسوفانِ آمریکایی، تنها با دبلیو. وی. اٌ. کواین قابل مقایسه باشد. ایده های دیویدسِن که در مجموعه مقالاتش از سال 1960 به بعد ارائه شد، نفوذی گسترده را در طیفی از حوزه های مربوط به نظریه ی معنایی از طریقِ معرفت شناسی و اخلاق داشته است. کوشش او نمایشِ یک وسعتِ بینش است، و همچنین یک کاراکترِ واحد و سیستماتیک، که در درونِ فلسفه ی تحلیلیِ قرن بیستم غیرِ معمول می نماید. بنابراین، اگرچه او دِینی مهم به کواین را تصدیق می کند، امااندیشه اش تاثیراتی (هر چند که این تاثیرات همیشه واضح نیستند) را از منابعِ گوناگون از جمله کواین، سی. آی. لوئیس، فرانک رَمزی، ایمانوئل کانت و ویتگنشتاینِ متاخر به هم می آمیزد. با وجودِ این که هر کدام از این دیدگاه ها اغلب به صورتی جداگانه توسعه یافته اند، ایده های دیویدسِن آنها راجهتِ ارائه ی یک دیدگاهِ واحد نسبت به مسائلی ناشی از فقدانِ معرفت، کنش، زبان و ذهن متحد می کند. وسعت و وحدتِ اندیشه او، در ترکیبی با خصوصیتِ موجزِ نثرش حاملِ این مفهوم است که دیویدسِن نویسنده ای نیست که آثارش سهل و روان باشد. باتوجه به ماهیتِ مُصرانه ی کوششِ وی، شاید آن تنها، امیدی باشدکه مایل بود طیفِ وسیعی از تفسیرها و ارزیابی ها رادر یک جا بگنجاند، و این به خصوص در موردِ بسیاری از بحث های صورت گرفته درباره ی اندیشه ی وی که در سال های اخیر بسط یافته اند صادق است. در شماری از نشریات، اِرنست لپُر و کیرک لودویگ، به ویژه یک تفسیرِ انتقادی از فلسفه ی دیویدسِن را به پیش برده اند که بر روی اثرِ متاخرِ وی به خصوص دِهِش هایش در جهتِ نظریه ی معنا و فلسفه ی کُنِش تمرکز می کند، اما آن[تفسیرِ لپُر و لودویگ] در ارزیابیِ خود از ضرورتِ مباحثِ دیویدسِن و قابلیتِ دوامِ فلسفیِ دیدگاه هایی که وی مطرح می کند عمدتا منفی است. با این وجود، تجدیدِ چاپِ بعدیِ مقالاتِ دیویدسِن آنها را در دسترسِ مخاطبانِ گسترده تری قرار داده است، که نه تنها از سوی ریچارد رورتی، بلکه از سوی رابرت براندُم، و تا حدی جان مک داول، دلالت کننده ی تعاملی گسترده تر و مثبت تر با اندیشه ی وی است. به علاوه، کوشش او (اگرچه برخی اوقات مناقشه آمیز) یک نقطه ی تمرکزِمهم برای بر هم کنشِ فلسفی میان اندیشه ی تحلیلی و اندیشه ی به اصطلاح قاره ای بوده است. پس، صَرفِ نظر از واگرایی در تفسیری که نگرشی منفی به دیویدسِن داشت، اثرِ او هنوز هم توجه ی فلسفیِ شایانی را بر می انگیزد، و محتمل به نظر می رسد که واجدِ اهمیت و تاثیری مداوم باشد…
———-
*(مدخل دانشنامه ی استنفورد)
منبع: ماهنامه تخصصی فلسفه نو شماره 3 – آذرماه 1390