برتراند راسل ، سال 1872 در شهر ترلک انگلستان چشم به جهان گشود. در 3 سالگي پدر خود را از دست داد و تحت سرپرستي مادر بزرگ خود که داراي تعصبات شديد مذهبي بود، پرورش يافت. پيش از ورود به دانشگاه ، زبان هاي فرانسه و آلماني را بخوبي فرا گرفت و اطلاعات وسيعي در حوزه فلسفه اديان و ادبيات کسب کرد. در 18سالگي وارد دانشگاه کمبريج شد و تحصيلات خود را در رشته رياضي و فلسفه آغاز کرد. استعداد و پشتکار وي به حدي بود که در کمتر از 5 سال به عضويت کادر آموزشي اين دانشگاه انتخاب شد. (Stanford 2006) در سال 1903 کتاب اصول رياضيات را منتشر کرد، کتابي که يکي از برجسته ترين آثار علمي فلسفي به حساب مي آيد. انتشار 2 کتاب مباني رياضيات در 3 جلد [1912 1910] و مسائل فلسفه [1913] موجب شهرت جهاني او در محافل عمومي شد و دانشگاه کلمبيا به پاس تلاش هاي ارزنده اش مدال طلاي باتلر را به او تقديم کرد.
راسل در جريان جنگ جهاني اول [1918 1914] مخالفت صريح خود را با ورود انگلستان در جنگ اعلام و در کنار سخنراني در ستايش صلح کتاب «چرا مردم مي جنگند» را منتشر کرد؛ کتابي که به دليل جنبه تحريک آميز بودن آن عليه سياست جنگي انگليس ، راسل تحت تعقيب قرار گرفت و به 6 ماه زندان محکوم شد و در طول اين 6 ماه محکوميت ، کتاب مقدمه اي بر فلسفه رياضي را نوشت و آن را در سال 1919 منتشر کرد. يک سال بعد در زمان استقرار حکومت بلشويک بر خاک روسيه قدم گذاشت و در مسکو با لنين وچند تن از اعضاي حزب کمونيست ملاقات کرد. به رغم تلاش هاي نظريه پردازان مارکسيست براي متقاعدکردن راسل ، او از پذيرش مارکسيسم سر باز زد.

از 1950 - 1920
در سال 1921 تحولي اساسي در شيوه کار راسل به وجود آمد. (دوروارد 46:1346) در اين دوره او بشدت تحت تاثير انديشه هاي نوين بود. از جمله ويتگنشتاين که زماني خود شاگرد راسل بود بشدت بر او تاثير گذاشت و سال 1927 در محله چلسي لندن مدرسه اي بر پايه تعليم و تربيت نوين توسط راسل و همسرش تاسيس شد. در سال 1931 لقب اشرافي ارل به او اعطائ شد، ولي به علت روحيه آزادمنشانه اي که داشت هرگز از اين عنوان استفاده نکرد. مدتي بعد استاد کالج نيويورک شد، ولي به علت اظهار نظرهاي صريح درباره مسائل اخلاقي از تدريس محروم شد. مقارن با جنگ جهاني دوم ، مقالاتي در باب جنگ و صلح نوشت و به علت نفرت از فاشيسم و برخلاف جنگ جهاني اول ، مخالف جنگ نبود و معتقد بود اين بار شرايط تاريخي چنين ايجاب مي کند که بشريت از طريق جنگ وارد جهان صلح شود.

از 1970 - 1950
به جرات مي توان گفت که بيشترين فعاليت اجتماعي راسل مربوط به اين دوره است. راسل براي ابراز مخالفت خود از گسترش تسليحات هسته اي ، کنفرانسي مطبوعاتي در سال 1955 ترتيب داد و اعلاميه اي که به امضاي 11 نفر از دانشمندان برجسته آن زمان از جمله آلبرت اينشتين رسيده بود را قرائت کرد. او به فعاليت هاي صلح طلبانه خود ادامه داد و نامه هاي بسياري را به سران کشورهاي جهان نوشت.
در سال 1960 تظاهراتي به رهبري راسل در اعتراض به تجهيز زيردريايي هاي انگلستان به موشک هاي اتمي ساخت امريکا انجام شد؛ هرچند راسل به علت رهبري اين عصيان آرام در 88 سالگي به يک هفته زندان محکوم شد، ولي با وجود کهولت سن هرگز ذره اي از آرمان هاي آزاديخواهانه خود عقب نشيني نکرد و اواخر حيات خويش تجاوز اسرائيل به خاورميانه را در سال 1970 محکوم کرد. سرانجام برتراند راسل در 97 سالگي چشم از جهان فرو بست.
سبک شيوا و نگارش روان از او فيلسوفي شجاع ، منطق داني برجسته ، منتقدي اجتماعي و نويسنده اي پرکار به جهان انديشه عرضه کرد. (Wikipedia) هر چند شهرت او بيشتر به خاطر آثارش در قلمرو فلسفه تحليلي و منطق است ، ولي نوشته هاي اجتماعي ، سياسي ، اخلاقي و تربيتي او نيز از جايگاه برجسته اي برخوردارند. با اين که تاملات عميق و دقيق او در رياضيات و منطق او را به يکي از 2 منطق دان برجسته قرن بيستم مبدل ساخت و نام او را به عنوان يکي از بنيانگذاران فلسفه تحليلي در تاريخ فلسفه ماندگار کرد (2006 Stanford) ولي هرگز چنين افتخاراتي ، مانعي بر سر راه تامل درباره مسائل و مشکلات حيات بشري نشد. براي او بسيار دشوار بود که در جهان انتزاعي سير کند، در حالي که ملت ها در جهل و خرافات به سر برده و دولت ها براي جنگ با يکديگر در مقابل هم به صف آرايي پرداخته اند.(Rutledge) 2 جنگ جهاني اول و دوم او را بشدت دگرگون کرد چنان که او در يکي از آثارش مي نويسد: «همه انديشه هاي پرطمطراقي که من درباره جهان انتزاعي ايده ها داشتم با در نظر گرفتن رنج عظيمي که اطرافم را احاطه کرده بود کم مايه و بلکه ناچيز به نظر مي رسيد.»
او نشان داد که هر چند در مقام فيلسوف يکي از بنيانگذاران فلسفه تحليلي و يکي از دو منطق دان برجسته قرن بيستم به شمار مي آيد، ولي فيلسوف آن گاه مي تواند شايسته عنوان فيلسوف باشد که از محيط پيرامون خود، مسائل و مشکلات اجتماعي و رنج عظيمي که بشريت را فراگرفته است ، غافل نباشد.

تاملي بر سير نگارش آثار راسل
يکي از نکات بسيار مهم در بررسي آراء و انديشه هاي برتراند راسل توجه به سير زماني نگارش آثار اوست که از نگاه بسياري از صاحب نظران مورد غفلت واقع شده است. به طور مسلم انديشه هاي هر فيلسوف ، معلول شرايط و تحولات عصر خويش است و بدون بررسي بسترهاي اجتماعي ، سياسي ، اقتصادي و... بررسي آراء و انديشه هاي هر کدام از فيلسوفان دشوار است. به همين دليل است که بسياري از فيلسوفان در طول حيات خود به تجديد نظر و اصلاح و حتي نفي آراي قبلي خود مي پردازند. اين مساله درباره راسل بيش ازپيش صادق است ؛ به عنوان مثال او در کتاب اصول رياضيات که از برجسته ترين کتاب هايي است که در تاريخ دانش بشري به نگارش درآمده در دومين مقدمه که سال 1937 بر اين کتاب مي نويسد به برخي از اشتباهات خود اشاره مي کند، هرچند همچنان در اين مقدمه هم بر يگانگي منطق و رياضي تاکيد دارد.
پروفسور دوروارد در کتاب «کارنامک» که درباره آراء و انديشه هاي برتراند راسل است ، مي گويد فيلسوفان بر 2 دسته اند:


همه فهم کردن فلسفه

مي توان چنين گفت که راسل در نگارش آثار اجتماعي و اخلاقي خويش نيز به طور خودآگاه يا ناخودآگاه متاثر از ديدگاه فلسفي خويش بوده و آراي فلسفي خويش را در مسائل اجتماعي ، سياسي و اخلاقي دخالت داده است. نمونه آشکار اين مطلب که در بخش هاي بعدي خواهد آمد، مساله تعليم و تربيت است.
يکي از مهمترين خدمات ارزنده راسل همه فهم کردن نوشته هاي فني در حوزه فلسفه و علم بوده است. او روحيه تفکر انتقادي و تامل فلسفي را از طريق آثار خويش به خوانندگاني منتقل مي کند که مجال مطالعه کتب کلاسيک فلسفي همچون نقد اول کانت را ندارند. (Stanford 2006) هنگام مطالعه آثار اجتماعي ، سياسي ، اخلاقي و تربيتي راسل ، خواننده با شيوه تحليل فلسفي آشنا شده و درباره ابعاد مختلف موضوع مورد بحث به تامل برانگيخته مي شود. به همين دليل چنان تقسيم بندي به نظر، فاقد دقت لازم است. علاوه بر اين که بيش از نيمي از آثار راسل در قلمرو مسائل اجتماعي و سياسي است و از اين مساله نمي توان به سکوت گذشت.
راسل با نگارش آثار عامه پسندش به نوعي سنت فيلسوفان عصر روشنگري فرانسه را احيائ کرد و اصالت عقل و اومانسيم غير ديني را براي مخاطبانش به ارمغان آورد. (کاپلستون 529:1376)

«دسته اول ، فيلسوفاني که انديشه هاي خود را به يکباره و تماما ابراز داشته و دليلي نديده اند که آنها را گسترش يا توضيح دهند. دسته دوم ، فيلسوفاني که با گذشت زمان تغييراتي در چگونگي نظرات خود داده ، آنها را گسترش داده اند. از آناني که به دسته اول تعلق دارند مي توان بارکلي و هيوم را نام برد و در دسته دوم بايد افلاطون و کانت را جاي داد. مسلما راسل را نيز بايد از دسته دوم برشمرد. در مدت بيش از 50 سال که او قلم به دست دارد در آثار نخستين اش به نظرياتي برمي خوريم که با قاطعيت کامل اعلام شده است ، اما چنان که خود گفته بعدها آن شيوه جزمي را ترک گفته است.»
شايد بتوان تقسيم بندي هاي مختلفي را از سير نگارش آثار راسل ارائه کرد؛ اما در اين ميان تقسيم بندي آثار راسل به قبل و پس از جنگ جهاني اول شايد تقسيم بندي مناسبي باشد. پيش از جنگ جهاني اول حوزه مطالعاتي راسل بيشتر به قلمرو منطق رياضي محدود شده بود و در همين زمان بود که به نگارش اصول رياضيات ، مباني رياضيات و مسائل فلسفه پرداخت ؛ اما تحولات اجتماعي و سياسي که به واسطه جنگ جهاني اول رخ داد او را از پرواز و اوج گرفتن در قلمرو محض و انتزاعي رياضيات و منطق بازداشته و چشم او را براي ديدن جهان واقعي که مملو از جهل ، رنج و نزاع بود، گشود.
فجايع جنگ جهاني اول موجب شد راسل رسالتي بس مهمتر از آنچه قبلا بر دوش داشت ، احساس کند و به همين دليل از اين دوره به بعد توجه او از فلسفه و علم معطوف به پديده هاي اجتماعي مي شود. به دليل چنين تغييراتي است که حجم قابل توجهي از آثار راسل درباره مسائل اجتماعي ، سياسي ، اخلاقي و تربيتي است.
در تقسيم بندي ديگري آثار راسل را به 3 دوره تقسيم کرده اند:
1- دوره جواني که راسل خود را وقف پژوهش هاي منطقي و رياضي کرده است.
2- دوره ميانسالي که به موضوعات فلسفي پرداخته است.
3- دوران پيري که به مسائل اجتماعي و سياسي توجه بيشتري کرده است.
آنچه ذکر آن ضروري به نظر مي رسد بيان اين نکته است که راسل هيچکدام از حوزه هاي مطالعاتي خود را به بهاي پرداختن به ديگري فدا نکرده است ، بلکه صرفا در مقطعي منطق رياضي و فلسفه از جايگاه خاصي برخوردار بوده و در مقطعي ديگر شرايط اقتضاء مي کرد که به تحليل و تشريح مسائل اجتماعي و سياسي بپردازد.
آنچه بديهي است شيوه تحليلي و نگرش نقادانه به موضوعات است که روح حاکم در تمام آثار او اعم از منطق رياضي ، فلسفي و اجتماعي است. با اندک تاملي در آثار راسل اولين نکته اي که به ذهن خطور مي کند نوجويي و تنوع موضوعاتي است که راسل ، پيرامون آنها قلم فرسايي کرده است. او در کسوت يک رياضيدان چنان به تامل درباره تنگناهاي علوم رياضي مي پردازد که نتيجه آن عرضه منطق رياضي و گره گشايي از بسياري از مشکلات رياضيدانان قرن 19 است و خود به عنوان يکي از بزرگترين رياضيدانان قرن بيستم شهرتي جهاني به دست مي آورد.
از سوي ديگر، به واسطه وقوع جنگ جهاني اول ، توجه به نوع بشر و مصائب و مشکلات آن به دغدغه اصلي او بدل مي شوند؛ هر چند اين دغدغه ها صرفا به حوزه نظر محدود نشده و در حيطه عمل نيز راسل براي تحقق آرمان هاي اجتماعي و سياسي خويش تلاش مي کند. آنچه در اين ميان براي پژوهندگان در آثار راسل بسيار عجيب مي نمايد موضعگيري ها و تعابير متفاوت و حتي متعارض راسل در موضوعات مختلف است.
بسيار اتفاق افتاده است که راسل درباره مسائل اجتماعي ، سياسي ، اخلاقي و حتي فلسفي در مقطعي از زمان موضعي خاص گرفته و در مقطع ديگر به تعديل ، تصحيح و حتي رد آن پرداخته است.
چنين تغيير و تحولي در انديشه و آثار راسل را جز به مدد ذهن نقاد و در عين حال نقدپذير وي نمي توان توجيه کرد. در اين ميان آلن وود معتقد است علي رغم تعابير متعارضي که مي توان در آثار راسل يافت در سراسر آثار او ثبات هدف ، جهت و روش ديده مي شود. راسل از اعتراف به اشتباهات خويش ابايي ندارد و اين خود يکي از ويژگي هاي فلسفه ورزي است. به تعبير آلن وود «همه فيلسوفان در طول تاريخ ناکامي هايي داشته اند، اما راسل يکي از معدود فيلسوفاني است که با صداقت کافي آنها را مي پذيرد.» (1969:263 wood) و به تعبير پروفسور رابرت اگنر، راسل هرگز در برابر نظرياتي که بيان مي کند ابراز اطميناني کشيش گونه نمي کند. در پايان اين بخش ، به بررسي يک ادعا خواهيم پرداخت.
عده اي بر اين اعتقادند که آثار راسل را بايد به 2 بخش تقسيم کرد:
بخش اول: آثار فلسفي او که به معناي دقيق کلمه فلسفي محسوب مي شوند که در اين ميان مي توان به اصول رياضيات ، مباني رياضيات ، مسائل فلسفه و.... اشاره کرد.
بخش دوم: آثار عامه پسند که اين آثار در قلمرو فلسفه جاي نمي گيرند. علاوه بر اين که برخي مدعي شده اند که اين آثار به دليل امرار معاش توسط راسل به نگارش درآمده است.
نگارنده اين سطور با نفس چنين تقسيم بندي درباره آثار راسل مخالف است ، هر چند ذکر دلايل مخالفت ، خود مجالي ديگر مي طلبد. به طور مسلم نمي توان اين نکته را ناديده گرفت که مخاطب آثار دوران جواني راسل که در قلمرو منطق رياضي و فلسفه به نگارش درآمده مردم عادي نيستند، اما از اين مقدمه نمي توان چنين نتيجه گرفت که هر چه در قلمرو مسائل اجتماعي و براي مردم عادي به نگارش در آمده فاقد جنبه فلسفي است.


مهدي ميرلو