پایان اندیشه ها و اشتباه محاسباتی من
مدتی بود كه تصور ميكردم انديشه های پراگماتيسم (مذهب اصالت عمل/عملگرايی) و نتيجه گرايی پايان انديشه هاست و ديگر غیرممكن است انديشه ای اينها را به طور واقعی و كامل نفی كند . بنيانگذاران اصلی پراگماتيسم معاصر ويليام جيمز و جان ديوئی بوده اند كه درصدد آشتی دادن تجربه گرايان با دين و همچنين دينداران عقلگرا با تجربه گرايی بودند و نيز آنان ميخواستند فلسفه ای را بيابند و ابداع كنند تا بتوانند به وسيله آن مشكلات و مسائل گوناگون جامعه عصر خويش را حل نمايند . پراگماتيسم مكتبی است كه معتقد است هر تئوری و علم و انديشه ای را بايد بر اساس كاركرد آن سنجيد و اساسا فلسفه و علم و تفكری كه يا نتيجه عملی نداشته باشد و يا اينكه در مقام عمل نتيجه ای منفی به بار آورد ، آن را بايستی كنار گذاشت . اين انديشه بيشتر در آموزش و پرورش برخی كشورها نظير آمريكا و انگلستان ، روانشناسی به خصوص روانشناسی مذهب و مكاتب سياسی-اجتماعی و به طور كلی در عالم سياست كاربرد دارد . اصحاب اين عقيده قائل به آن هستند كه به جای فلسفه پردازی در مسائل و امور مختلف بهتر است كه با روشهای تجربی ، كاركرد و ميزان كاربرد و عمل افكار را سنجيد و از اين روست كه برخی پایه گذاران پراگماتيسم همچون جان ديوئی تفكرات را نقشه هایی برای عملی ساختن اعمال به تعويق افتاده ميپندارند و درستی و ناصحيحی نظريات را بر حسب نتایج عملی و عینی آن توضيح ميدهند و همچنين آنها را نسبی ميشمارند . نتيجه گرايی نيز غالبا يك نظام و مكتب اخلاقی است كه معتقد است خوب يا بد بودن كردارها را بايد متناسب و با توجه به نتيجه های آن برای افراد آزمود نه بر طبق نيت فاعلان اعمال و يا ارزش ذاتی و فی نفسه تك تك هر عمل به تنهايی . نتيجه گرايان معتقدند هر عملی با هر قصدی كه انجام شود به شرطی كه حتی با وجود نتايج ناگوار آن ، موارد سودآورش برای اكثريت بر موارد منفی آن بچربد و چنين امری محرز باشد ، آن فعل اخلاقی و صحيح است . طرفداران اين مسلك خود داراي طيفهای متفاوتی هستند كه به طور معمول و در كلی ترين حالت قسم بندی ، به دو دسته سودنگری مثبت (مدافعان سود آوری و به لذت رساندن بيشترين افراد) و سودنگری منفی
(حاميان كاستن از مشقات حداقل و يا حداكثر انسانها) ميباشند .
اما امروز برای من دیگر عقلا اثبات گشت كه اين مرام ها دارای اشكال ذاتی ميباشند كه آن را با ذكر مثالی بيان خواهم نمود . به اين شكل استدلال دقت نماييد :
مقدمه اول (صغری): بعضی دروغگويیها ظلم است
مقدمه دوم (كبری): هيچ ظلمی بد نيست
------------------------------------------------------------
نتيجه: بعضی دروغگوييها بد نيست
اين شكل استدلال قیاسی و استنتاج ساده ترين نوع و شکل استدلال قیاسی اقترانی در منطق و اولین حالت آن است كه بديهی الانتاج شناخته ميشود به گونه ای كه بايستی صغری موجبه و كبری در آن كلی باشد و بايستی محمول صغری و موضوع كبری به عنوان حد وسط باشند و با يكديگر مشترك باشند و جواب نيز تابع اخس مقدمتين است يعنی اگر يك مقدمه موجبه (مثبت بودن نسبت يا همان حكم) و مقدمه ديگر سالبه (منفی بودن حكم) باشد نتيجه سالبه و نسبت آن منفی است و نيز اگر يك مقدمه كلی (داشتن هيچ يا همه در سور) و يك مقدمه جزئی (داشتن بعضی يا معادل آن در سور) ، نتيجه نيز جزئی است . همانگونه كه در آن استدلال مذکور مشاهده ميفرماييد با اينكه صورت استدلال و شرايط آن صحيح است و حتی نتيجه به دست آمده از آن نيز درست میباشد ، چرا كه اولا هر نتيجه گرايی آن را بديهی فرض کرده و عقل نيز حكم ميكند كه دروغ در مواردی مثل صیانت از جان افرد ضروری است ولی با وجود رسيدن به نتيجه صحيح و همچنين رعايت صورت درست استدلال ، اما ماده اين استدلال غلط است يعنی اين استدلال در ماده به خاطر نادرستی مقدمه دوم (كبری): *هيچ ظلمی بد نيست* اشتباه ميباشد و این عقیده را هر عملگرا و نتیجه گرایی و نیز هر انسان سلیم العقلی قطعی و مسلم مفروض میدارد . لیکن با این حال به پاسخ و نتيجه صحيحی دست يافته ايم .
پس با توجه به آنچه كه از اين مثال و استدلال ميتوان دريافت ، صرف نتيجه بخش و منتج بودن يك تئوری و نظريه ولو نتيجه درست و نه صرفا عملی يك فرضيه و باور دال بر صحت و سقم آن نيست و از اين رو مكاتب پراگماتيسم و نتيجه گرايی دارای ایراد و اشكالی بنيادين و اساسی هستند .