سه گونه دانش در سه قلمرو
سه گونه دانش در سه قلمرو
نگارنده می خواهد براساس پیش فهم خود از کتاب و سنت، علاقه ای که وی را خاضعانه به شاگردی در محضر این میراث آسمانی گماشته است و انتظاری که از آن دارد هویت طبیعی سه گونه دانش را که جامعه های مسلمان امروز از آن بهره می جویند، یادداشت گونه و به اختصار آشکار کند، قلمروهای آن ها را نسبت به یکدیگر مشخص سازد و از این راه به رفع آشفتگی موجود در اندیشه ی دینی جامعه مان یاری رساند. این سه گونه دانش عبارتند از:
1- دانش و تجربه ی سلوک معنوی 2- دانش فقه 3- دانش توسعه
1) دانش و تجربه ی سلوک معنوی.
دانش و تجربه ی سلوک معنوی، دانش و تجربه ی توحید است. توحید به معنای سلوک نظری و عملی برای گذشتن از چهار حجاب اصلی در " جهان بودن" یعنی حجاب تاریخ، حجاب زبان، حجاب جامعه و حجاب تن و حجاب های دیگر که بنا به تجربه های عارفان موجود است. از این حجاب ها به زندان نیز تعبیر شده است.
طبق پیش فهم صاحب این قلم از " کتاب و سنت" ، این مجموعه ی وحیانی نشان دهنده، بیان کننده و تحریک کننده ی فرآیند و اهداف سلوک توحیدی انسان است. این مجموعه به پرسش هایی پاسخ می دهد که به این سلوک مربوط است. از این مجموعه " انتظار" دریافت چنین پاسخ هایی باید داشت. بنابراین " علاقه " ای که انسان را به فهم این مجموعه می کشاند، علاقه ی انسان به فهم معنا و سرنوشت نهایی خویشتن و رستگار شدن در محضر خداوند است.
طبق این پیش فهم، کتاب و سنت تمام دانش ها و تجربه های سلوک توحیدی ادیان وحیانی پیش از اسلام را در بر دارد و گنج بیکرانی است که از ساحت حضرت حق تعالی به پیامبر اسلام (ص) وحی شده است.[1]
2) دانش فقه
دانش فقه موجود به دو بخش اساسی تقسیم می شود. فقه عبادات، فقه معاملات و سیاسات.
1/2. دانش فقه عبادات در خدمت تنظیم شکل های عبادت قرار دارد. عبادت محور الی همه ی کوشش های نظری و عملی انسان در فرآیند سلوک توحیدی است.
2/2. دانش فقه معاملات و سیاسات در خدمت تنظیم روابط حقوقی در خانواده، در جامعه، در حکومت، در قضاوت و مانند این ها قرار دارد.
3/2. مبدأ دانش فقه، کتاب و سنت است. ولی بنا بر پیش فهم ما از کتاب و سنت _ که قبلاً بیان شد – آیات و روایات مربوط به روابط حقوقی همه ی زمینه ها در کتاب و سنت، تنها در ارتباط با " مرکز معنای" این مجموعه، یعنی نشان دادن، بیان کردن و تحریک فرآیند سلوک توحیدی انسان معنا پیدا می کند. این آیات و روایات را با چنین پیش فهمی و علاقه و انتظاری متناسب با آن باید تفسیر کرد.
4/2. بررسی های تاریخی به وضوح نشان می دهد که پیش از بعثت حضرت ختمی مرتب (ص)، در حجاز ( مکه و مدینه ) روابط خانواده و روابط اجتماعی در چارچوی های حقوقی معینی مشخص شده بود، شکل ابتدایی و ساده ای نیز از حکومت، از قضاوت و مجازات و مانند این ها وجود داشت. این چارچوب ها و شکل ها که بستر زندگی اجتماعی مردم حجاز بود از مبادی و منابع متعدد و متفاوت فراهم آمده بود و پس از ظهور اسلام نیز قسمت عمده ی آن ها باقی ماند.[2]
5/2. مداخلات کتاب و سنت در روابط حقوقی خانواده، اجتماع، حکومت و قضاوت و مانند این ها که در حجاز وجود داشت از این خاستگاه نبود که برای این مردم در این زمینه ها قانون وضع کند، زیرا این قوانین گرچه به صورت غیر موضوع موجود بود و مردم با آن زندگی می کردند. آن مداخلات از این خاستگاه بود که آنچه برخلاف اخلاق و کرامت انسانی و عدالت تلقی می شد، بیان شود و مانع هایی که بر سر راه سلوک توحیدی، به صورت قانون، عادت یا نهاد در مواردی وجود داشت برطرف گردد. منطق کتاب و سنت این بود که سلوک معنوی با هرگونه عمل و اخلاق هرگونه ساختار و نظام اجتماعی نمی سازد. قوانین، عادات و نهادهای موجود در یک جامعه ی معین می تواند سلوک معنوی افراد آن جامعه را " قاعدتاً " تسهیل کند یا دشوار گرداند. بی تردید در مواردی نیز کتاب و سنت پاره ای از خلأ های قانونی را از همین خاستگاه پر می کرد.
6/2. این اصطلاحات و تعدیلات مانند هر تغییر اجتماعی دیگر در چهار محدودیت قرار داشت: 1- "واقعیات " که به صورت داده ها موجود بودند. 2- " قابلیت ها" که می توانستند به داده ها تبدیل شوند. 3- "ضرورت ها" که این تبدیل شدن ها را محدود می ساختند. 4- " امکانات" که به وسیله ی آن ها می توانستند قابلیت ها را به داده ها تبدیل کنند.[3]
مطابق این اصل، مداخلات کتاب و سنت با محدودیت هایی مواجه بود. پیامبر اسلام (ص) در حوزه ی این مداخلات چونان یک مصلح اجتماعی که قدرت اصلاح دارد ولی عمل اصلاحی او با چهار تنگنا محدود شده است عمل می کرد غیر از این نه قابل تصور بود و نه قابل قبول.معنای امضای احکام قبلی در باب معاملات و سیاسات از سوی شارع همین است که در این بند و پیش از آن گفته شد.
7/2. از مقدمات فوق چنین می توان نتیجه گرفت که آنچه سبب روابط خانوادگی، روابط اجتماعی، حکومت، قضاوت، مجازات و مانند این ها به صورت امضائات بی تصرف یا امضائات همراه با اصلاح و تعدیل در کتاب و سنت وجود دارد ابداعات کتاب و سنت به منظور تعیین قوانین جاودانه برای روابط حقوقی خانواده یا روابط حقوقی جامعه و یا مساله ی حکومت و مانند این ها نمی باشد. در این امضائات آنچه جاودانه است " اصول ارزش " ای است که اهداف اصلاحات و تعدیلات کتاب و سنت می باشد و مداخلات از آن الهام گرفته است. این اصول ارزشی امور مستقل نیستند، از ضرورت های سلوک توحیدی انسان نشأت می یابد، با آن معنا می شود و اعتبار خود را از آن به دست می آورد.
8/2. بنابر این اصل که مداخلات کتاب و سنت در زمینه های یاد شده از خاستگاه اصلاح و تعدیل صورت گرفته و در تنگنای چهار محدودیت قرار داشته نمی توان از تغییر نیافتن یک قانون یا یک عادت یا یک نهاد اجتماعی به وسیله ی کتاب و سنت، چنین نتیجه گرفت که ادامه ی وجود این پدیده ی اجتماعی مورد رضایت کتاب و سنت نیز بوده است. نظام بردگی یک شاهد بارز برای این موضوع است. نظام بردگی در حجاز، یک واقیعت اجتماعی بود و کتاب و سنت اصل آن واقعیت را تغییر نداد. ( گرچه در آن اصلاحاتی به عمل آورد.) ولی امروز کسی نمی گوید ادامه ی آن واقعیت اجتماعی ( نظام بردگی) مورد رضایت کتاب و سنت است.از عدم تغییر نمی توان وجود رضایت اصولی بر عدم تغییر را کشف کرد. این استدلال که چون کسی کاری را نکرده با نکردن آن موافق یا انجام آن مخالف بوده است استدلال بسیار سست و بی پایه ای است. ( در مباحث علم اصول نیز گفته اند عدم ردع معصوم تنها در صورتی برای لزوم بقاء یک قانون یا یک عرف قابل استناد است که بتوان رضایت معصوم را از آن کشف کرد.)
9/2. اصول و نتایجی که بیان کردیم ما را به این موضوع اساسی می رساند که لازم است در هر عصر، قوانین و نهادهای مربوط به روابط حقوقی خانواده و اجتماع، حکومت و شکل آن، قضاوت، حدود، دیات، قصاص و مانند این ها که در جامعه ی مسلمانان مورد عمل و استناد است و فقیهان درمورد آن نظر می دهند با این معیار که درجه ی سازگاری و ناسازگاری آن ها با امکان سلوک توحیدی مردم چه اندازه است مورد بررسی قرار می گیرند.
هرگاه بررسی ها و مطالعات صاحب نظران صلاحیت دار نشان می دهد که پاره ای از قوانین ، عرف ها و نهادها ی باقی مانده از گذشته که نخست در جامعه ی حجاز وجود داشت و بعدا وارد کتاب و سنت گردید، و متناسب با چهار محدویت عصر بعثت اصلاح و تعدیل شده و یا بدون تصرف باقی مانده و سپس در علم فقه وارد گردیده است درجامعه ی معینی مانع سلوک توحیدی انسانها می شود در اصلاح و تعدیل وتغییر آنها هیچ گونه تردیدی نباید روا داشت. ممکن است در عصر معینی به دلیل حدوث پیچیدگی هایی در واقعیات و ساختار وعملکرد قوانین و نهادهای مختلف اجتماعی در جامعه ای معین ونیز تغییر معرفت ها وعواطف واحساسات مردم آن جامعه، بعضی از قوانین وعرف ها و نهادهای گذشته مستقیما یا غیر مستقیم علیه امکانات سلوک توحیدی نقش زیانبار ایفا کنند، حصول آن را دشوار یا غیر ممکن سازند، ارزش های اصولی ناشی از حقانیت این سلوک را به اضمحلال تهدید کنند.درچنین مواردی قطعا باید به اصلاح و تعدیل و تغییر پرداخت. کاری که پیامبر گرامی اسلام(ص ) خود آن را آغاز کرد این گونه اصلاح وتغییر و تعدیل می تواند در همه ی ابواب معاملات، نظام خانواده و حکومت و قضاوت و حدود و قصاص و دیات و مانند این انجام گیرد. این اقدام نه تنها تغییر قانون جاودانه ی الهی نمی باشد – چون قانون جاودانه ی الهی در این موارد عبارت از اصول ارزشی ناشی از حقانیت سلوک توحیدی است که قوانین باید به آن منطبق شوند نه خود قوانین که قابل تغییر هستند – بلکه کوششی است لازم برای حفظ ارزش های جاودانه ی الهی و حقانیت سلوک توحیدی. ملاک شرعی این تغییر دادن نیز اصلاح و تعدیل به منظور رفع موانع اجتماعی سلوک توحیدی می باشد که از خود کتاب و سنت با پرداختن به اصلاح و تعدیل در عصر سنت با پرداختن به اصلاح و تعدیل در عصر ظهور اسلام آن را " سنت " قرار داده است.
10/2. در این موضوع تردید نمی توان کرد شناختن واقعیات و ساختار و عملکردهای قوانین رسوم و عرف ها و نهادها در جامعه های جدید و پیچیده ی امروز مسلمانان و سازگاری و ناسازگاری خارجی و عینی با آن موضوع سلوک توحیدی، تسهیل یا دشوار یا غیر ممکن ساختن آن از عهده ی دانش هایی از علم اصول، علم فقه، فلسفه و کلام اسلامی عرفان و تفسیر بیرون است. این علوم شریفه هر کدام جای خود دارند و در کنار دانش های دیگر به اکتساب دانش و تجربه ی سلوک توحیدی از کتاب و سنت یاری فراوان می رسانند.
شناختن مورد نظر که به نقش مثبت یا منفی قوانین و نهادها بر سلوک توحیدی موبوط است بر آگاهی وسیع از علوم اجتماعی از یک طرف و آگاهی علمی و تجربی گسترده از موضوع و فرآیند سلوک توحیدی انسان از طرف دیگرو انسان شناسی های علمی و فلسفی از طرف سوم، استوار می گردد.
3) دانش توسعه
دانش و لزوم توسعه، نه در کتاب و سنت مبدأ دارد و نه در علوم اسلامی که بعداً به وجود آمده است توسعه ی یک هدف اجتماعی است که مردم یک جامعه با اراده های آزاد خود آن را دنبال می کنند ( واضح است که برای جامعه های جدید امروزی توسعه ی یک موضوع اجتناب ناپذیر گردیده است.) و دانش آن را نیز خود به وجود می آورند یا از جوامع توسعه یافته می گردند. دخالت کتاب و سنت در توسعه ی جامعه های مسلمان تنها در این مساله است که هدف های ارزشی نهایی توسعه نمی تواند مغایر با اصول ارزش نهایی کتاب و سنت باشد. تمامی برنامه های توسعه از علوم جدید گرفته می شود.
علم فقه نمی تواند مبدأ برنامه ریزی باشد. و علم فقه گونه ای از تفسیر حقوقی است که با متن کتاب و سنت کار دارد. این دانش (فقه) نه واقعیات موجود در جامعه را می تواند توضیح دهد و نه مکانیسم تغییر ( برنامه) آن ها را می تواند معین کند.علاوه بر ارزش های نهایی، حلال و حرام فقهی می تواند پاره ای از چگونگی های ساختار توسعه را به سوی شکل گیری خاصی هدایت کند.
[1] درمقالات قرائت نبوی از جهان 7-1 نگاشته ی محمد مجتهد شبستری، آرا جدید نویسنده در باره ی قرآن مجید بیان شده است. نگاه کنید به همین مقالات در آدرس اینترنتی " معنا گرا"
[2] برای آگاهی از جزئیات چارچوب های حقوقی خانواده، اجتماع، حکومت و مانند این ها در حجاز پیش از ظهور اسلام، نگاه کنید به کتاب: جواد علی، تاریخ العرب قبل از اسلام، ج5.
[3] نگاه کنید به مقاله ی " دیانت و سیاست از دیدگاه متفکران مسلمان در قرن اخیر" کیهان فرهنگی، شماره ی از صاحب این قلم. در آن جا این تنگناهای چهارگانه را توضیح داده ام.
مجله ی نقد و نظر، سال دوم، شماره ی پنجم، زمستان 1374.
Copyright © 2010 Aboutphilosophy.ir - All Rights Reserved
نقل و نشر مطالب با ذکر نام انجمن احیاگران فلسفه نو آزاد است.
با لینک کردن انجمن احیاگران فلسفه نو از اهداف و نویسندگان انجمن حمایت کنید.